تبليغاتX
قمار باز.....























قمار باز.....

من از پایان میترسیدم و آغاز کردم ............

سلام

صبح خیلی زود بخیر

نوستالژی !

کلمه ای سنگین و کمی با قیافه مدرن .

چقدر نوستالژی دارید ؟ هر نسلی در جامعه نوستالژی داره .

ولی نوستالژی برای خیلی از ما حسرت خوردن و آه و ناله کردن از وضع حال هست ،تا اینکه حس خوش دوران گذشته .

برای ما کارتونهای دوران کودکی برای پدر مادرهامون سالهای دوران جوانیشون و شاید جنگ و این چیزها .

و برای اساتیدمون و یا پدر بزرگها انواع مجمع های ادبی هنری علمی دوران اوایل مدرنیسم ایران تو سالهای ۲۰و ۳۰ .

حالا میخوامو از نوستالزی های خودمون براتون بگم از کارتونهایی که مثل زندگی خود ما گنگ بودن .

من تا جایی که یادمه هیچ کارتون خوشحالی جز پلنگ صورتی نداشتیم .

همرده های من شاید یادشون بیاد نل ،  دلفی و لیلی بیت، حنا ،پسر شجاع و هاچ زنبور عسل و چوبین

من یادم نمیاد یکی از اینها زندگی راحت و آسونی داشته بوده باشن .

یا یتیم بودن یا همیشه با دشمنان کذایی میجنگیدن یا از دست شکارچی ها فرار میکردن خلاصه یک بلایی سرشون می اومد .

خانوادگی ترین کارتونها دکتر رنست بود که کلا اونم درس زندگی در شراط بکر طبیعی رو میداد.

خلاصه این دوران کودکی ما بود باز هم با همه اینها دیوانه وار این کارتونها ما رو جلوی تلوزیون میخکوب میکردن و الان هم یادشون برامن شادی بخش هست .

کلا ما ملت ایران عشق خاصی به سختی و وضعیت بد داریم . محبوبیت سریالها و فیلمها این رو نشون میده . ولی با این وجود باز هم همیشه اه و ناله میکنیم که یه وسیله شادی برامون بذارن .

خب چند تا درست کردن باز انگولک کردیم یه موردی واسه چوب لا چرخ گذاشتن پیدا کردیم .

یه روز گفتیم به فرهنگ فلان منطقه توهین کردن ،یه روز گفتیم دارن به فلان قشر توهین میکنن و از این موارد .

ولی همیشه یادمون رفت که اینها برای خندودن و لحظه ای فکر کردن به خودمون هستن نه واسه عیب یابی طنز پردازان .

اون روز یک اتفاقی بهم این رو یاد آوری کرد که تو حالی که فکر میکنیم بدترین وضعیت رو داریم از لحظه بعدس وضعیت بهتری داریم .

چرا ما یاد نگرفتیم این لحظه خودمون رو خوب زندگی کنیم ؟

زندگی هیوقت برای ما به پایان نمیرسه .

همیشه به این حرف اعتقاد دارم که راه تموم نمیشه اونی که ما دیوار میبینم ،در واقع دیوار هزار خم هست که باید اونجا مسیر جدیدی رو انتخاب کنیم .

سر یک صبح سرد با کلی گرفتاری و یک خواب نصفه نیمه دارم در مورد فلسفه زندگی ایران و ایرانی حرف میزنم .

فلسفه ای که میتونم بگم در محدودیت های خود ساخته موجب ترس از پیشرفت شده .

در حالی که ذهن خلاق و آیین و مذهب هیچ محدودیت فکری رو برای ما قائل نشدن .

در ضمن بعد از مدتها میخوام یک حرف سیاسی هم بگم .

چه خوب میشد مواقع عصبانیت عوض میزنم و میکشم یه این حرفهای عصبی در مقابل حرفهای عصبی طرف مقابلمون خیلی آروم لبخند میزدیم و میگفتیم شما هم نمیزنید و ما هم نمیزنیم .

دعوا راه خوبی نیست اگه جرات داری بیا حرف بزنیم سه سوته خیتت میکنم .

امروز شعری ندارم شاید تو پست بعدی تکه شعری بذارم .


برچسب‌ها: نوستالژی
نوشته شده در دوشنبه دوازدهم دی 1390ساعت 7:11 توسط قمار باز| |

سلام روز بخیر

یه برنامه دیگه وسط روز روشن زیر یه هوای ابری

نمیدونم زندگی و ادمها بعضی وقتا نمیدونن چی میخوان ازتون و شما هم نمیدونید

دور میشی اعتراض نزدیک میشی اعتراض میشینی اعتراض و .....

تا حالا با این اوضاع روبرو شدین واقعیات همه ما یه جورایی غیر قابل پیش بینی هستیم

برای همین یه جورایی همیشه بهونه داریم تو زندگی از عالم و آدم ناراضی هستیم

گاهی میشینم و با دوستم حرف میزنم از خودش میگه بعد یه مدت که میگذره خسته میشه میره

گاهی ساکت میشینم چیزی نمیگم که خسته نشه و اون موقع بر میگرده میگه چرا نیستی .

زندگی هم یه جورایی از این کارا میکنه همه ما هم از این کارا میکنیم قبوله

ولی چقدر این کارا مجاز هست ؟

نمیخوام کسی رو محاکمه کنم ولی همیشه مراقب بودن رو یاد بگیریم بهتره . نه دور باشیم نه نزدیک به قول فوتبالی ها فاصله قانونی ۱۱ قدم رو رعایت کنیم

یا به قول راهنمایی رانندگی فاصله طولی قانونی رو رعایت کنیم تا برخورد شدیدی رخ نده و بقیه رو هم گم نکنیم .

یاد من باشید کاری نکنم که

به قانون زمین بر بخورد.........

روز خوش

نوشته شده در یکشنبه چهارم دی 1390ساعت 14:32 توسط قمار باز| |

سلام

روز خوب یا بدی بود نمیدونم

ولی خوب شروع شد و روند رو به نزولی خودش رو مثل خورشید گرفت و رفت

خیلی تلاش میکنم خوب باشم ولی ...

نمیدونم شاید انتظار اینکه آدمها یه کم خوش رفتاری کنن خیلی زیاد باشه

این برنامه رو توی روشنایی روز دارم اجرا میکنم بر خلاف همه برنامه های قبلیم

خیلی کوتاه میخوام بنویسم تا شیاد خالی بشم شاید حرفی رو بتونم بزنم

گاهی اونقدر مشغول میشیم به کسی به چیزی که باید خودش برگرده بگه برو زندگیت رو بکن

ولی ممکن نیست گاهی زندگیت همون شخص میشه یه دوست یه آشنا یا ......!!!!!

تو آخر برنامه یه شعر از استاد بزرگ ناظم حکمت

بسیار خسته ام

منتظر من نباش نا خدا.......

شاید اینقدر ذهن درگیر چیزی میشه درگیر کسی میشه و زندگی تغییر میکنه ولی جواب درستی نمی گیری....

هیچ وقت نمیتونم این برنامه رو خوب اجرا کنم .

دلگیرم ......

نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم آذر 1390ساعت 15:33 توسط قمار باز| |

Design By : Night Melody

قمار باز.....























قمار باز.....

من از پایان میترسیدم و آغاز کردم ............

<-PostContent->
برچسب‌ها: <-TagName->

ادامه مطلب
نوشته شده در <-PostDate->ساعت <-PostTime-> توسط <-PostAuthor->| |

Design By : Night Melody